دو سال پیش به کلاس ارائه شفاهی زبان می رفتم. ما در اون کلاس غیر از موضوعاتی که تدریس می شد، یک سخنرانی گروهی، یک بحث دوجانبه، و یک سخنرانی فردی رو باید در طول ترم آماده می کردیم. من تنها کسی بودم که غیر از انگلیسی فقط یک زبان مادری ام رو می دونستم ( متوسط تعداد آشنایی با زبانها در کلاس، چهار و نیم بود!) دانشجوها، هر
کدومشون در کشورها و فرهنگهای مختلفی زندگی کرده بودند و به همین علت اونها آدمهایی با فکر باز بودند و کلاس و بحثهایش برای همه آموزنده شد.
یه روز که نوبت ارائه یه دختر آلمانی شد، استاد که خانم مسنی بود پرسید: "خوب موضوع سخنرانی تو چیه؟" و دختر جواب داد: "فمینیسم".
هم معلم و هم دانشجوها (که اکثرا دختر بودند) نگاهی خاص به او انداختند که نشانه پیش ذهن منفیشان بود! و حتی معلم، اشاره ای هم به صورت شوخی در این مورد به او کرد. او تنها کسی بود که در این کلاس (با تمام مشخصاتی که گفته شد) قبل از شروع مطلبش مجبور شد توضیح بده که:"خواهشم اینه که بدون پیش ذهن به حرفهای من گوش کنید و آنچه که من می گم، تنها یک کار تحقیقیه و هیچ نظر موافق یا مخالفی نمی دم و شما خودتون در نهایت می تونین نظر خودتون رو در این خصوص پیدا بکنین."
بعدش شروع کرد به توضیح دادن در مورد نسلهای مختلف تفکر فمینیسم، علل و تاریخچه و اندیشه ها.
جوری که به اسم هر دوره و اندیشه و آدمهایی که اون تفکرات را آورده بودند و سرفصلهای اندیشه شون، اشاره می کرد. چیزی که در ذهنم مونده، یکسری کلیاته:
در ابتدا، زنان برای اثبات تواناییها و قابلیتها و جایگاههای اولیه شان(مثل حق رای) حرکتهایی انجام دادند و بعد این تفکرات افراطیتر شدند. به طوری که هر چه محرومیت بوده، اثرش در خواستگاههای معکوس شدید شکل گرفت (این موضوع گویا یک خصوصیت آدمه، مثالش از داستان آدم و حوا، تا حالا در ایران و جهان فراوونه). به گفته او، فمینیستهایی که بیشتر شناخته می شوند، (و شاید همونی که موجب عکس العمل منفی کلاس در ابتدای بحث او شد)، شاخص افراطی ترین نسل فمینیستها هستند. اونها می گفتند که خانواده یک موضوع تحمیلی به زنان است. زنان حق دارند همون طوری که مردان هر غلطی می کنند، خوش بگذرانند و در عین حال که هر چه بخواهند بکنند، و در مقابل فشارهای مختلف درگیر کردن خودشون به زندگی مردسالارانه و خانوادگی که همه چیزش بر مبنای کلماتی مقید کننده مثل نجابت و زن خانواده بودن است، با آزادی کامل از مردها و با آزادی در همه موارد مثلا ارتباطات جنسی، شغل و خوردن و نوشیدن، و وقت گذرانی طی کنند. در ضمن، اندیشه اونها مبنی برجایگزینی کامل زنان در تمام عرصه های مدیریتی بود. به عبارت دیگر به جایگزین دنیای مردسالار، اونها زن سالاری رو ترویج میکردند. در واقع اونها می گفتند که تاریخ دست مردان بوده، و سراسر ظلم، جنگ و کشتار و نابود کردن بوده و هر چه پیشرفت، بیشتر شده، وضعیت بدتر شده. چون بر مبنای توان جسمانی بیشتر، قدرت در دست مردها بوده، حال که تکنولوژی، انسان را به عرصه ای رسانده که فکر برتر است، نوبت آن فرا رسیده که دنیا برای خلاصی از اون وضعیت، زن سالار بودن را تجربه کند. آنها معتقد بودند که دنیای زن سالار به مراتب از دنیای مردها بهتر خواهد بود. صلح و مهر و عطوفت در دنیای زنان، جای جنگ و ظلم و کشتار را می گیرد.
از تغییرات جزیی فمینیستها که بگذریم، نسل بعدیشون ( به استناد این خانم) به این نتیجه رسیدند که باید متعادلتر بود و بر اساس برابری زن و مرد، نه برتری زنان طرح دادند. باید زنان حق انتخاب داشته باشند. در همه موارد. مثلا اگر بخواهند زندگی مشترک داشته باشند. و البته اگر نخواهند هم دست خودشان است. همین طور، اونها به این نتیجه رسیدند که
دنیا را باید زن و مرد بگردانند. و باید زنان تلاش کنند که در همه موارد به بالاترین هایی که حقشان است، برسند. اونها هم از اجتماع و قوانین انتظار دارند که راه این موضوع رو برایشون باز کند، ولی از خود زنان هم انتظار دارند که در این راه با اراده قدم بردارند. به عبارت دیگر انتظارشون اینه که زنان جایگاههایی که جای خودشون می دونند، رو بشناسند و برای رسیدن به اون تلاش کنند.
از پست فمینیستها و ... بگذریم که نه خیلی یادمه، نه خود سخنران زیاد بهشون علاقمند بود.
و جلسه آخر کلاس یه پسر آرژانتینی که آدم روشنفکری بود گفت :" یکی از موضوعات جالب این کلاس این بود که من فهمیدم که فمینیست هستم! "
در شرق و غرب، خانمها در چند دهه اخیر به سرعت به جایگاههایی که استحقاقش را دارند نزدیک می شوند و شاید به خاطر اون که تجربه تاریخ رو پشت سر دارند، در مجموع روند بسیار میانه روانه ای رو دارند طی می کنند.
و در نهایت به نظرم مربوطه که اشاره بشه به تعبیر آخرین جمله ای که نلسون ماندلا در دفاعیاتش در دادگاهی که او را به حبس ابد محکوم کرد (و او 27 سال بعد رو در زندان نژادپرستان گذروند) که گفت:
"من نبرد کرده ام برای آن که سفیدها بر سیاهان چیره نباشند، و نیز سیاهان بر سفیدها حاکم نباشند، بلکه آرمانشهر من، صلح و دموکراسی دارد، با قانونی بدون برتری هیچ کسی بر دیگری."
+ گزارشی از بی بی سی در مورد وضعیت زنان تحصیل کرده ایران (ممنون از فرشیده عزیز)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر