آنچه به عنوان توسعه در کلامهایی کوتاه می آید به معنای غربزدگی و بدون عیب دانستن کشورهای توسعه یافته تلقی نکنید. پیش از آن اشاره اش لازم است که خود آنها نیز به مشکلات خود اذعان دارند و البته شاید عمری بود و در آینده به آن هم پرداخته شود.
همچنین اشاره کنم که توسعه در اینجا، با توسعه اقتصادی فرق دارد، چون مثالهایی می شود از کشورهایی آورد که از نظر اقتصادی توسعه یافته اند، اما از جهات دیگر توسعه نیافته اند، و این بی شباهت به آدمهای این گونه نیست. اما آنچه مسلم است، کشور فقیر نمی تواند توسعه یافته باشد.
(1)بت
ایران که بودم، دوست همکاری بود که چند سالی در اروپا تحصیل کرده بود. می گفت " برای مردم کشورهای توسعه یافته، شاخصهای ساده ای از وضعیت کشورهای دیگر هست. مثلا اگر اخبار و عکسهای کشوری، همیشه در اتاقهای کار یا سالنهایی اتفاق بیفتد که بالای سر آنها عکس آدم یا آدمهای خاصی هست، نشان از اون داره که کشور مربوطه هنوز بت پرور و دیکتاتور مآب است، مستقل از آن که آن، عکس چه کسی باشد! حتی اگر کشور مربوطه، ادعاهای پیشرفتهای علمی و تکنولوژیکش گوش کرکن باشد!"
اضافه کنم که فرهنگ کشورها هم در این موضوع خیلی مهم است. ادب و احترام اولیه ای که در فرهنگهای شرقی و اشراقی نسبت به معلم، بزرگتر و مرشد وجود دارد، ضمن آن که شاید حسنهایی داشته باشد، عیب مرید و مرادی و بی عیب دانستن مراد را دارد. و این راه را برای دیکتاتوری باز می کند. در این گونه کشورها، سیاستمداران، معمولا با وجود اهرمهای قدرت و تبلیغات، خودشان و ایده هایی که ( به تظاهر یا در موارد استثنا به واقع) قبول دارند را بی عیب و نقص و منحصر به فرد جلوه می دهند، به طوری که کودک دل از خودش می پرسد: "عجیب است که بقیه دنیا به این موضوعات بدیهی دست نیافته اند؟!"، و در مقابل کودک فکر از خودش می پرسد:" پس چرا اوضاع ما اینه!؟"
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر