۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

انتخابات


من هم ایرانیم، ولی در ایران نیستم و اگر بخوام هم نمی تونم رای بدم ولی حداقل می تونم نظرم رو بنویسم. نظرامختلفی وجود داره.
بعضیها می گن اصن انتخابات همین جوریه، طبق قانون بایدم این جور باشه حرفیم نداره. بعضیم می گن بالاخره چاره چیه. ما که از این حرفها سر در نمی آریم، پس ولش. به ما چه توفیری می کنه. بعضی دیگه هم هر چی آدمهای معتمد می گن انجام می دن. عده ای به آسمان و فرا، دل بستند و بر اساس درکی که ازون نصیبشونه عمل می کنند. یا بر اساس درکی که دیگرانی می گویند که دارند. و این درکها یا توصیه ها عملکردشون رو تعیین می کنه.در مقابل هزار جور نظر و ایده هست که خیلی ها را به سمت قهر کردن و سکوت می بره. انتخاباتها رو به خاطر این که اون رو اصلا انتخابات نمی دونند، رد می کنند. بعضیها می گن رای دادن و ندادن هیچ تغییری ایجاد نمی کنه. عده ای دیگه فکر می کنن، با رای ندادن پیام بسیار بزرگی منتقل میشه. انتخاباتی که فقط واسه یه گروهه که دیگه انتخابات نیست.عده ای هم قانون رو باطل می دونند. بعضی ها منتظر می شینن تا شاید سر و کله خارجی ها، یا سازمان ملل و یا امام زمان و ... خلاصه یه موجود خارجی پیدا بشه و انتخاباتی آزاد برگزار شه یا .... عده ای از دیگرونم دل خوشی ندارن. می گن اگه به اونها هم رای بدن فقط ظاهر ماجرا فرق می کنه کاری که نمی تونن بکنن. فقط یه لباس خوشگل می شن تن دیگری ها. حداقل اینها ظاهر و باطنشون یکیه. تازشم که اونا دم قدرت بی رمقم که رسیدن، داشتن خوداشونو تیکه پاره می کردن. مگه تو شوراهای شهر نکردن. همین حالاشم که خیلی هاشون نشون دادند اگه لازم شه پای رسیدن به قدرت، بقیه هم دوستانی و هم داستانیهاشون رو گوشت قربونی می کنن، من و شما که اصن عددی نیستیم!
به نظرم سکوت و قهر بیشتر از همه خواسته هموناییه که بعضی ها فکر میکنن با رای ندادن می تونن حالشونو بگیرن و برخلاف اون حال کی بعدش گرفته می شه؟باور کنین سیاستمداران در تمام دنیا آدمهای خیلی صراط مستقیمی نیستند. وگرنه کشور نماد دموکراسی (فرانسه) باید نمایندش این سارکوزی ... باشه؟ یا قدرتمندترین کشور جهان باید جورج بوش... رهبری اش رو دو دوره در اختیار بگیره؟ به قول اون همشهری تو بزرگراه یکی دو تا هم که نیستند که! استثنا باید توشون بگردی پیدا کنی. منطقه ما هم که قربونش برم . اینا رو گفتم که بگم از سیاستمداران و سیاستورزان نمیشه انتظار معجزه داشت، اما حداقل می شه تغییر منفی رو کاهش داد یا جلوگیری کرد با یک روند اصلاح کم سرعت. دلها پره اما با سکوت نمیشه خالی شه. من اگه ایران بودم رای می دادم. دقیقا به خاطر نشون دادن اون که نمی خوام بیشتر اتفاقی که ناشی از قهر کردن با صندوق بوده بیفته. و چون همیشه آدمهایی به حسب وظیفه ممکن بود به رای ها دست ببرند، باید اوضاع جوری بشه که احتمال رای آوری اونها کمتر شه، یعنی اونقدر بشه که نشه به سادگی ماست مالی اش کرد. پس سعی می کردم با هر کی می شناختم بشینم و قرار بذاریم به یه لیست منتشر شده مشخص رای بدیم که نزدیکترین به ایده ام بود در مخالفت با اونهایی که سیاستهاشون رو برای کشورم به طور جدی مشکل آفرین می دونم. و به افراد کمتر توجه می کردم. و اگر در شهرهایی که لیست نبود یا ناقص بود، بودم، سراغ لیست گروهی نزدیک اونها می رفتم و با اونها لیستم رو تکمیل می کردم. اونهایی که نگاه به من ایرانی رو در دنیا زشت گونه می کنن با اونهایی که این گونه نمی کنن خیلی فرق دارند. اصلا بحث غرب و مدیا و این حرفها نیست. این روزها حتی از دوستان مسلمان (و می دونین که مسلمانان خارجی خیلی مسلمانند) عرب و غیر عرب می شنوم که می پرسند، انتخابات بعدی ایران کی اتفاق میفته؟ 

ارسال شده در دوشنبه ٢٠ اسفند ،۱۳۸٦ 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر