۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

عیدتون مبار ک!


 یه روز مونده بود به عید این مطلب رو نوشتم و واقعا نمی دونم چرا نگذاشتمش تو وبلاگ. حالا هم شاید خیلی دیر نشده باشه!

قندیل آویزان از شیروانی همسایه که رو ورودی ما هم نظری داره و کلی پزش رو داده بودم که سه متر و نیمه! با این که ازش عکس دارم اما دل سیر نداشتم و نشد که با مقیاس ازش عکس بگیرم. یعنی خودم زیرش وایسم! دیروز پیرمرده آمد و گفت که می خواد قندیله رو بشکنه. بهش گفتم می خوام ازش عکس بگیرم، گفت عکس واسه چی؟! خطرناکه. میفته رو سرت و بعدش با اون میله تلسکوپیش زد و انداختش. و اون هم خورد شد. بعدم رفت سروقت قندیلهای دیگه. نمی دونم حقوق می گیره یا فقط حس نوعدوستی داره. بر خلاف پارسال خیلی حال و حس در مورد بهار نوشتن نداشتم. بیشتر از چهار و نیم متر و نیم برف اومده این زمستون! حالی ازمون گرفته. نزدیک بود شعر "سین هفتم" شاملو رو بذارم اینجا که حسابی حالگیریه! اما نمی شد بی تبریک ازین بهار گذشت! امروز اما هوای دیگه ایه. بارون می یاد و هر چند دوباره فردا می شه برف، اما همین ذوب شدنها هم عالمی داره! یه روز دیگس. بهار بهاره هرچند یه جا مثه اینجا خیلی راه داره تا حسش کنیم. و زمستون اینجا عمرش هنوزم باقیه و کلی دلیل و برهان باید بیاری واسه اینا که بابا بهار واقعی از همین زمان بهار ما شروع می شه و آخرشم ته دلشون می گن "این ایرانی ها هم که با این تعصبشون"! ولی ما که کاری به درک و فهم اینا و سواد خودمون نداریم! نوروز ما جهانیترین واقعه ایه که وجود داره، حالا کسی فهمید یا نفهمید به پای خودش. صبح سر کلاسم کمی از دلیل سال نومون گفتم و به دانشجوها شیرینی دادم. یک دانشجوی ایرانی هم نگفته با خودش سه تارش رو آورده بود و برامون آهنگ " تا بهار دلنشین" و "سلطان قلبها" رو زد.همه اینها شد ده دقیقه. اما دانشجوها هم که انتظار خروج از درسهای خشک و کسل کننده مهندسی رو نداشتند حال کردند و احتمالا حالا براشون عید ما معنی شیرینی پیدا کرده. مخصوصا که حالا با عید پاک یا ایستر همزمانه. زیبایی خاصی در ریشه های اعتقادات، سنتها و مذاهب قدیمی وجود داره که از دیدگاه سمبولیک بسیار قابل توجه و ارزشمنده. مثلا معتقد بودند مسیح به دنیا می آد تا دنیا رو نجات بده و در اوج سیاهی نوری تابنده بشه. این ناجی، در طولانیترین شبهای سال به دنیا می آد که همیشه یادآور روشن شدن و بهتر شدن دنیا در اوج ظلمت و تیرگی باشه و تقریب همین زمان هم در بیشتر دنیا می شه سال نو. (همونی که ایرانیهای خیلی وطن پرست که سر و ته همه چیز رو یه جوری ایرانی می کنن روز تولد میترا می دانند). و زمان عروجش و زمان بازگشتش هم حدود زمان عید نوروز ماست . به همین نسبت زمان تعادل جهان به سمت بیشتر بودن نور و روشنی و رویش و ذوب و گرما (نیمکره شمالی) از بهار ما آغاز می شه. تازه گفته شده که روز صلح جهانیم هست این اعتدال جهان و برتری نور و پایان زمستان. دنیا داستانش جالبه، بهار با امید می آد، بی خیال همه سرما و نوامیدی و تاریکی. چه آنچه که بوده و چه آنچه می آد. (منظورم زمستانهای گذشته و زمستانهای آتیه). از صمیم قلب می خوام هممون اون رو حس کنیم. راستی اون رقص لزگی گرجستانی ها رو هم برا تبریک عید گذاشته بودم!+ Ey Iran Song performed by Iranian actors and actresses در آخر هم اضافه کنم کلی دوستان می گفتند چرا سر مال می زنی! اینجا این زمستون چار و نیم متر برف اومده نه سه و نیم متر که تصحیح شد. 

ارسال شده در یکشنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٧

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر