آورده اند در زمانهای قدیم در محله ای لوتیی بود. برای خودش دم و دستگاهی زده بود و بساط حبس و بند آورده بود. غیر از
قلیل مریدان هم پیاله اش با همه مشکل داشت و چون نمی خواست این موضوع را بپذیرد، دیگران را حیوان خطاب می کرد و به آنها فحش و هتاکی می کرد. مثلا آنها را که سرشان به تنشان می ارزید، و البته نظرشان را میگفتند، بزغاله می خواند. همین شده بود که اصلا نسبت به حیوانات مشکلدار شده بود.
مثلا یکی آمد و گفت: " سگ لوتی، نگهبانی کرده". مریدان حبسش کردند، که: "چه حرفها؟ لوتی ما اصلا سگ ندارد، در ضمن این غلطها به امثال تو هم نیامده!"
خیلی موضوعات دیگر هم بود. می گفتند همه گنده لوتیها از یاوه های این لوتی کوچک ناراحت شده بودند، تا این که...
مشکل این بود که در متن قدیمی بقیه مطلب رویش جوهر ریخته بود. کلماتی مثل جنگ و صلح لوتیها و نیز رنج مردم، اما در جاهایی دیده می شد. امیدوارم حساب کار آدمیان در آن دیار جنگ نبوده باشد.
ارسال شده در جمعه ٩ آذر ،۱۳۸٦
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر