۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۹, دوشنبه

اعتصاب


 موضوعی* پیش آمد که تصمیم گرفتم بعدا در مورد توسعه بنویسم. موضوع از این قرار بود که مدتی پیش در دانشگاه کارلتون اعتصاب کارکنان حامی بود، درست در زمان شروع سال تحصیلی. مثل اکثر اعتصابها موضوع اختلاف مالی و تقاضای حقوق بیشتر بود**. در دانشگاه اوتاوا گروهی ده نفره نماینده منتخب از اتحادیه دانشجویانی است که کارهای کمک استادی را میکنند و تعدادشان سه هزار نفر است، و من هم عضوی از آنها هستم. تصمیم گرفتیم که از اعتصاب در دانشگاه دیگر اصلی شهر(کارلتون) که با دانشگاه ما در اکثر رشته های تکمیلی دورههای مشترک دارد، حمایت کنیم. از جانب اتحادیه ما نامه ای تند نوشته شد که در آن از مدیریت دانشگاه کارلتون و بی منطقی در عدم پذیرش شرایط اعتصابیون انتقاد شده بود و از آنها خواسته بودند که به میز مذاکره برگردند و اختلافات را حل کنند تا وضعیت اعتصاب که مطلوب هیچ کس نیست، ادامه نیابد. 

برنامه ای را تنظیم کردیم و هر کداممان در زمان مشخصی همراه با اعتصابیون بودیم. روزی که نوبتم شد، با اتوبوس رفتم و طبق معمول این گونه حمایتها، دست خالی هم نرفتم. سر راه بسته بزرگی دونات (شیرینی کوچولو مثل کلوچه خودمان) گرفتم. آیدا که خودش در دانشگاه کارلتون بود، از گرفتاریهایی که برای دانشجویان و کارکنان بود، برایم گفته بود:" اتوبوسها به داخل دانشگاه نمی روند و باقی ماشینها هم باید مدتی منتظر بمانند تا اعتصابیون که در ورودی و خروجی دانشگاه جمعند، راهشان را باز کنند. بسیاری از جاهای خدماتی کار نمی کنند. حتی پست کانادا هم در داخل دانشگاه در اعتصاب است و در نتیجه کار پست هم که در دانشگاه بسیار اهمیت دارد، عملا خوابیده."

کلاسها برگزار می شد و در نتیجه راههای ورودی و خروجی پیاده پر بود از دانشجویانی که به سمت کلاسها می دویدند. 

اعتصابیون همه در یک جا بودند، شب و روز، 24 ساعته دروازه ورودی دانشگاه را در اختیار داشتند. وبسایت مربوط به اتحادیه کارکنان اعتصابی مرتبا به روز می شد. روش اعتراضشان ساده و مطابق معمول بود. هر کسی تابلویی در دست داشت یا از خودش آویزان کرده بود. تابلوهایی هم آماده بود که هر چه دلت خواست رویش با ماژیک کنارش بنویسی و از گردن آویزان کنی. گاهی گروهی یا افرادی یا ماشینها( بعد از طی ترافیک رسیدن به محل عبور) می آمدند و بسته ای شیرینی یا چند قهوه به جمع هدیه می کردند یا با زدن بوقهایی از اعتصاب حمایت می کردند. و معمولا شیرینیهای از داخل ماشینهای اساتید دانشگاه به جمع اهدا می شد. نه پلیسی بود و نه بگیر و ببندی. هر چند در روزهای اول، پلیس تنها برای اطمینان از آن که اعتصاب راههای عمومی را نمی بندد، و کمک راهنمایی و رانندگی، دور و بر اعتصابیون بوده، اما بعد از ده روز دیگر همه چیز جریان عادی داشت و پلیس از تعادل بوجود آمده مطمئن بود. ناگفته پیدا است که اعتصاب و حرکتهای صنفی به عنوان تهدید امنیت ملی تلقی نمی شود. در واقع اگر آدمها نتوانند خواستههای صنفی یا عمومیشان را به طور جمعی بیان کنند، آن گاه است که دولت یا محدود کنندگان ایشان به عنوان تهدید کنندگان امنیت ملی تلقی می شوند و باید محاکمه شوند.


حتما پلیس هم اتحادیه ای صنفی برای خودش دارد و اگر لازم باشد، اعتصاب می کند، پس کاملا شرایط اعتصابیون را درک می کنند. در هنگام پیاده روی با اعتصابیون که در حلقه هایی راه می رفتند و راه را می بستند، با آنها حرف می زدیم. دانشگاه کارلتون ده اتحادیه صنفی یا کارگری دارد. همگی از اعتصاب حمایت می کردند و در میان جمعی که با ما حرکت می کردند، به دو استاد، چند کارمند بخشهای مختلف دانشگاه، چندین دانشجو (هم کارشناسی و هم تکمیلی) که معمولا نمایندگان گروههایشان بودند، و بسیاری نمایندگان اتحادیه های دیگر کارگری یا کارکنان اصناف شهر که مثل ما به حمایت اعتصاب آمده بودند برخوردم. در مجموع معمولا بین صد تا دویست نفر آنجا بودند و البته این کافی بود. چرا که حضور، حمایت و رای نمایندگان و حمایت جمعی آنها، به معنای حمایت رایدهندگان به آنها تلقی می شود***.

 همیشه خبرنگاران هم مشغول تهیه خبر بودند. معمول آن بود که سر ظهرها و شبها، گروههای حمایت کننده تدارک شام و نهاری را میدادند و
.....

با هر کس حرف می زدی، انگار که سالهاست دوستت است و ضمن تشکر از حمایتمان، اولین سوالشان این بود که" آیا تجربه اعتصاب دیگری داری؟"

در این بینها هم گاهی اطلاعیه هایی پخش می شد و نیز تجمعهایی شکل می گرفت و در مورد وضعیت که نشان از صلبیت مدیریت دانشگاه در آن زمان داشت، اشاره می شد. در حین و پیش از اعتصاب بارها بین نمایندگان اعتصاب و مدیریت مذاکره شده بود و اعتصاب، فشار شدیدی را وارد می کرد. 

سر ظهر یک دسته بزرگ مسئولان حفاظت دانشگاه با یونیفرمشان که شبیه پلیس است آمدند و در راهپیمایی اعتصابیون همراهی کردند.
گفته می شد که از طرفی حفاظت امنیت دانشگاه بی در و پیکر به آن بزرگی از دزدی و تجاوز بسیار اهمیت داشت، و از طرف دیگر آنها از اعتصاب حمایت می کردند، پس قرار هر روزه شان این بود که ساعت ناهار جمعی از آنها به اعتصابیون می پیوستند، و زمان رفتنشان تشویق حضار همراهشان می شد. 

اعتصاب فعلا با مذاکرات بیشتر و ظاهرا عقب نشینی مدیریت دانشگاه قطع شده.

اضافه کنم که چنین اعتصابهایی نه تنها حمایت معنوی و مادی اتحادیه های منطقه ای را دارد، بلکه از طریق اتحادیه های صنفی استانی و کشوری حمایت می شود و همان طور که گفته شد آنها قدرتشان ناشی از آرای کل کارگران و کارمندان و اصناف جامعه است.

و در نهایت این که در وبسایت اعتصاب، مصاحبه هایی در یوتیوب گذاشته شده بود، که در یکی از آنها خانم جوانی حمایت از اعتصاب را جدی و مورد تحسین می دانست به این جهت که اعتراض برای حقوق بسیار مهم است و در این کشور می شود اعتصاب کرد، بدون آن که سرکوب و بگیر و ببند و زندان و شکنجه ای باشد.

سفرنامه دوستمان از اسکاتلند در "نقطه سر خط" هم خواندنی است و نکات جالبی در مورد توسعه دارد.و در انتها نوای ایرانی دست افشان از جاوید افسریراد با همراهی ارکستر رادیو نروژ و تکنوازی سنتور به همراهی ضرب تنبک واقعا شنیدنی است. ممنون فرشیده جان! و واقعا حیف که در ایران یوتیوب باز نمیشه.

*و نیز خبری در مورد برخورد سرکوبگرانه تکراری با دانشجویان قدیمی ترین دانشگاه " آزادترین کشور جهان" بود! 
** معمولا روال این طور است که در زمانهای با دوره تناوب مشخص (معمولا پنج سال به پنج سال) بین نماینده کارفرما و نماینده کارکنان یا کارگران در مورد کلیه موارد مذاکره صورت می گیرد و در صورتی که مذاکره قفل شود، ممکن است اعتصاب شود. 

*** حتی در زمانی که رای دهندگان خروج منتخبین خود از اهداف مورد نظرشان را ببینند، می توانند تشکیل جلسه مجمع عمومی دهند و در رفراندوم نظر خود را به کرسی می رسانند.

ارسال شده در سه‌شنبه ۱٧ مهر ،۱۳۸٦

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر