۱۳۹۰ تیر ۲۳, پنجشنبه

دومینوی فرهنگ



کردان و امثال کردان پایینترین سطح برخورد را داشتند و واقعا مدرک را کاغذپاره می دانستند و کمترین تلاشی برای آن را لازم نمی دانستند. بحث اینجا بحث کردان نیست که او حاصل و مشابه فرهنگی مثل اوست.
اما هر چند مدارک درجه های مختلفی داشته و سخیفترینش همین مدارک جعلی است اما می دانیم آنهایی که مدارکشان جعلی نیست هم هزار مشکل دارند.
اوایل تفکری تبلیغ شد و آن برتری تعهد بر تخصص بود. بعضی از منادیان آن خود اتفاقا از مدرک بی بهره نبودند. اما به سبب کمبود مدرک همراهان این نقطه ضعف را با از بین بردن صورت مساله می شد حل کرد. سعی شد نشان داده شود که مدرک دیگر ارزش نیست و بعدها تا حد کاغذپاره تنزل یافت.
اما بعدا همانانی که در زمان و شرایط زندگی عادی نتوانسته یا (شاید) نخواسته بودند مدرکی بدست بیاورند؛ با گذشت زمان و در حالی که مهمترین مقامها را داشتند و به طور منطقی نباید وقتی برای درس خواندن داشته باشند؛ به طور عجیب و غریب و خارق العاده ای با استعداد و نابغه نشان داده شدند و رتبه های ترقی را چند تا یکی طی کردند. گاهی ایشان در بیش از دو رشته غیر متجانس قابلیت تحصیل و تحقیق و تدریس یافتند. و کم نیستند این دانشمند شده های یکباره.
در میان آنهایی که مدارکی دست و پا کردند و البته زحمتکی یا حداقل وقتی برای آن گذاشتند؛ می شود به شرایط ویژه و پشتوانه های آنچنانی دانشگاهها برای «مدیران محترم» در حین تحصیلات اشاره داشت. ظاهرا همه اینها برای معطل نماندن مردم و ادامه خدمت بود از سوی آنهایی که اساتید را برای تدریس به خدمتشان در دفتر کارشان می کشاندند؛ آنها که اساتید را تطمیع یا تهدید می کردند؛ آنها که زحمت تکالیف و تحقیقشان را کارمندان زیردستیشان پیگیر شدند؛ حتی آنانی که زحمت دفاع از پروژه هایشان را هم به خود نداده و همان کارمندان متقبل می شدند. آنها که تز دکترایشان ترجمه است از کار یا کتاب دیگری که البته ظاهرا ترجمه آنهم کار کارمند یا شاگردشان است؛ ارائه پایان نامه هایی سطح بسیار پایین که واقعا نمی شود مدرک مزبور را نتیجه دهد و ..... آنهایی که .....
کسانی که مدرک را بدست آوردند در حالی که در زمان تحصیل همدانشگاهی ها آنها را در دانشگاههای محل تحصیل ندیده بودند.
یا مثلا کسانی که با گرفتن دکترا پیش از آن که لیسانس و فوق لیسانس داشته باشند و البته با نشان دادن مدارک لیسانس و فوق لیسانس جعلی به دانشگاههای خارجی توانستند با مدرک ساخته تحقیق کارمندان فعلی؛ مدارک نبوده قبلی را استحاله کنند و عجیب آن که بعضی از آنها با سوار شدن بر موج مدرک جعلی کردان؛ مدرک خود را رسمیت ببخشند که به قولی «مدرکشویی» کنند.
یادم هست زمانی که در دانشگاههایی رشته هایی برای مدیران بود که مشکل ایشان رفع و رجوع شود. و گاهی به ویژه در دانشگاهی خاص رشته ها و گرایشهایی مخصوص بزرگان سیاسی و ... گذاشته شده بود ...
اگر کسی همزمان با مسئولیت تحصیل کرده و یا مدرک گرفته؛ می شود به مدارکشان شک جدی برد.
داستان ازینها بیشتر است و حتی سیاسی و غیر سیاسی نمی شناسد و متاسفانه بسیاری از مدارک و مدارج علمی و هنری و اجتماعی و فرهنگی و نظامی و مذهبی قابل بحث و بررسی است. و اشکالات به وفور مشاهده شده است و داستان کبک برای ایشان است که تنها کسی که نمی داند و یا خودش را به ندانستن زده خود ایشانند.
از مشابه اینها در مدارکی غیر از مدارک دانشگاهی می گذرم که نه در محدوده اطلاعاتم و نه در حوصله مطلب است. اما موضوع آن است که همه می دانیم داستان سر درازی دارد.
در دانشگاهها اینها علاوه و همراه با سهمیه هایی بود که اجازه می داد که ارزانترین تشویق همیشه امکان تحصیل باشد. نه تنها سهمیه های مختلف برای حضور در دانشگاه از سهمیه رزمندگان؛ جانبازان؛ ایثارگران و خانواده شهدا گرفته تاسهمیه ها و بورسهای نهادها و در آخر سهمیه کارگر نمونه؛ ورزشکاران؛ کشاورز نمونه و .... شکل بگیرد و در میان آنها گاهی کاغذهایی بود که آدمهایی که آن نبودند؛ هم آن گونه جلوه داده شدند تا بتوانند سهمیه مورد نظر را بگیرند و وارد دانشگاه شوند و فشارهایی که آنها سدها را تا مدرک طی کنند.
و برای آقازاده ها و خانم زاده ها هم توجیه حضور ایشان؛ اول با راضی کردن اساتید آغاز شد که فرزندان اساتید مجاز به انتقال فرزند به شهر خود شدند و فرزندان با رتبه های پایین کنکور سر از بهترین دانشگاهها درآوردند و پس چون این را پذیرفتند دیگر بهانه ای نبود که آقازاده ها و خانم زاده های سیاسی و ... هم به همین بهانه؛ میزهای بهترین دانشگاهها را پر کنند و جای آنهایی را بگیرند که واقعا بایستی آنجا باشند.
وقتی مدرک به حد کاغذپاره ای اما به درد بخور تنزل پیدا کرد؛ برای عده ای که به آن نیاز داشتند تا خیلی از گذشته خود را استحاله کنند؛ آن وقت شاگردانشان هم روشهای مشابهی پیمودند و ایشان راههایی ساده برای علمی شدن را طی کردند.
در انتها اشاره کنم که همواره بزرگوارانی بوده اند که پایه های واقعی فرهنگی یا علمی ما بوده و هستند و فکر می کنم اگر آبرویی هم از فرهنگ و علم ایرانیان باقی مانده باشد؛ ازین بزرگواران است.
ارسال شده در سه‌شنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٧

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر